X
تبلیغات
رایتل
بامبو و سرخس - اسلام اسلام

بامبو و سرخس

بامبو و سرخس

 

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم.

 شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگی ام را !

 به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم.

 به خدا گفتم : آیا میتوانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟

 و جواب او مرا شگفت زده کرد.

 او گفت :آیا سرخس و بامبو را میبینی؟

 پاسخ دادم :بلی .

 فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس راآفریدم ،

 به خوبی ازآنها مراقبت نمودم .

 به آنها نور و غذای کافی دادم.

 دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت

 اما از بامبو خبری نبود.

 من از او قطع امید نکردم.

 در دومین سال سرخسها بیشتر رشد کردند

 و زیبایی خیره کنندهای به زمین بخشیدند

 اما همچنان از بامبوها خبری نبود.

 من بامبوها را رها نکردم .

 در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند.

 اما من باز از آنها قطع امید نکردم .

 در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد.

 در مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود

 اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید.

 5 سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند.

 ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند

 و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می کردند.

 خداوند در ادامه فرمود:

 آیا میدانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات بودی

 در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی .

 من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همان گونه که بامبو ها را رها نکردم.

 هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند

 اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند.

 زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می کنی و قد می کشی!

 از او پرسیدم : من چقدر قد میکشم.

 در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد میکند؟

 جواب دادم : هر چقدر که بتواند.

 گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی ، هر اندازه که بتوانی.

 به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد.

منبع : ایران بیست


تاریخ ارسال : شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1391 04:27 ق.ظ | نویسنده: فاطمه | چاپ مطلب

(0)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد